بوی گند خیانت میدم

این روزها تمام تنم بوی گند خیانت میده. این روزها تمام باورهام بوی گند ناباوری میده. با دختری ارتباط دارم ولی هنوز دلتنگ دوست دختر قبلی ام میشم. با این چت می کنم اما نگران مریضی دوست دختر قبلی ام هستم. هر وقت دوست دختر فعلی ام دلم رو می رنجونه یاد دوست دختر قبلی ام می افتادم که هیچ وقت اینکار رو نکرد. 

رفتارهام شدیدا بوی گند خیانت میده. باورهام بوی ناباوری میده. انگار من نیستم که این کارها رو میکنم. اما وقتی شب به رختخوابم می رم، می بینم: آره، این منم که بوی گند میدم. این منم که این کارها رو میکنم. این منم که جرات ندارم به دوست دختر فعلی ام بگم اگه روابط مون همین شکلی پیش بره، من کنار می کشم. این منم که با یکی رل زدم و دلم برای یکی دیگه تنگ میشه. خیلی سعی کردم خیانت خودم رو توجیه کنم و بگم این خیانت هام توجیه داره اما وقتی وارد دادگاه رختخوابم میشم، می بینم که این خیانت های منو نمیشه گردن هیچ کس دیگری انداخت. این خیانت ها کار منه. من من من من من 

کاش میمردم و این روزها رو نمیدیدم. کاش می مردم و اینطور سقوط اخلاقی خودم رو نمی دیدم. 

این روزها به سخنرانی های سیدحسن آقامیری گوش میکنم. یکی از سخنرانی هاش در مورد مرگ بود. چه سخنرانی شیرینی بود. اما ......

من می ترسم. می ترسم خودم رو بکشم. خسته شدم، خیلی. مرگ شاید بتونه کمکم کنه. اون طرف مرگ خداست. خدایی که مهربان است. مهربان تر از این دنیا 

 

پی نوشت

سلام به دوستانی که به این وبلاگم دعوت شون کردم. این مطلب یه خورده قدیمیه. البته اون قسمت اخرش که در مورد خودکشی نوشتم. 

این هفته امتحان دارم، وقتی غول امتحانات رو از پا در اوردم، میام مطلب جدید می نویسم. 

/ 2 نظر / 23 بازدید
فاطمه

سلام. مثل همیشه یک عالمه حرف در جواب پستت داشتم اما فقط به یک جمله اکتفا میکنم: خدا در اون طرف مرگ همینقدر هست که در این طرف هست،نه بیشتر و نه کمتر.

سیب

Dont kill yourself What you are stuck in is not as much of betray as it is of idiotic choices Let go of the new one even if it seems it breaks hearts; it wont, believe me And either go back to your past or wait for the past to come back If it were love of course Love is all that remains