44

سلام. امیدوارم همه تون خوب باشید. منم خوبم. یه خورده سرم شلوغه. کلاس های دانشگاه. کلاس هام برای ACCA و حجم زیاد کارها توی دفتر دست به دست هم میدن تا کمتر بتونم بهتون سر بزنم و کمتر بتونم اینجا بنویسم

سفرم به ایران به تعویق افتاد. احتمالاً ماه آگوست (بعد از ماه رمضان) انجام می شه و حالا یه کاندید جدید هم پیدا شده. یه دختر افغانی که از دو سالگی توی آمریکا زندگی کرده و بالطبع انگلیسی رو خیلی خوب صحبت می کنه به عنوان گزینه جدید برای مترجمی تیم مطرح شده. 

یه دوستی برام کامنت خصوصی گذاشته بود که نباید مورد شماره 4 مطلب قبل رو انجام می دادم. اینکه خدا روزی رسونه. عرض کنم که همه اینا رو می دونم ولی شاید گاهی اوقات "روزی" همه اون چیزی نباشه که نداشتنش زندگی رو برات سخت کنه. وقتی بی پولی عزیزترین کسانت رو اذیت می کنه شاید حاضر باشی گرسنه باشی و غم رو توی چشم هاشون نبینی و به قول خودت دیگه اینها 

امروز صبح داشتم با مدیر ارشد پروژه صحبت می کردم. یه دانمارکی که دوستش دارم. به قول خودشون قراره دو هفته دیگه Reunion داشته باشن. یعنی قراره بعد از 50 سال همه دوستان دبیرستانی دوباره جمع بشن و همدیگه رو ببینن. با خودم فکر کردم شاید خیلی عالی می شد که اگه منم می تونستم همه دوستان دبیرستانی رو در قالب یه مهمونی ببینم. 

دیروز داشتم صفحات وبلاگ قبلی ام رو مرور می کردم. وقتی اون صفحات رو می خوندم به این نتیجه رسیدم که قبلاً بیشتر در مورد محیط اطرافم و آدمای اطرافم می نوشتم. وبلاگ فعلی و پست های اخیر رو که می خونم، می بینم بیشتر در مورد خودم و احساس خودم می نویسم (که فرصت زیادی واسه خواننده برای کامنت گذاشتن نمی ذاره). نمی دونم آیا دارم خودخواه می شم؟ آیا دیگه آدما اطرافم و محیط اطرافم برام مهم نیست؟ 

توی این روزهای خودخواهی یکی هست که حضورش یه قوت قلب محسوب می شه. چه احساس خوبیه وقتی یکی هست که بذاره توی تنهایی هاش سرک بکشی و اون تنهایی هاش رو پر کنی. یکی که توی تنهایی هات سرک بکشه و بذاری پرشون کنه. یکی که وقتی جلوی کلاس داره کنفرانس می ده (درست گفتم؟ ما می گیم پرزنتیشن) و نگاهش می کنی بهت یه احساس خیلی خوب دست بده. یکی که وقتی کنارت راه می ره احساس آرامش کنی و افتخار. یکی که خودش رو بهت نمی فروشه. منت نمی ذاره. 

با حقوق بالاتر از 1400 یورو در ماه، چند هفته پیش بعد از مدت ها (شاید بعد از یک سال و نیم) واسه خودم یه مقدار لباس خریدم واکنش های جالبی دریافت کردم. همه واکنش ها مثبت بودن اما یه خورده شرمنده خودم شدم که یه لباس خریدن ساده باعث شد این همه واکنش دریافت کنم (نمی دونم آرزوهای خودم رو کجای آرزوهای دیگران گم کردم). 

/ 9 نظر / 19 بازدید
tecton

به نظرم خودخواه نیستی .... تازه به خودت اومدی که باید به خودتم توجه کنی:) سلام

نگاهت به اون یک نفره خیلی خوشکل بود. اره درسته کنفرانس. پرزنتیشن هم میگیم. البته از اصطلاحات بچه های ارشده[چشمک] خودخواهی نیست. توجه به درونه. و این چیز خوبیه. باعث میشه خودشناسیمون قوی بشه.

ند نیک

نظر پایینی مال منه[نیشخند]

لینا

دوست عزیز به ما هم سر بزن

پرشکوه

تولد امام علی و روز پدر و مرد رو تبریک میگم.

ندا

به نظر منم خودخواهی نیست. اگه اینطور باشه من از همه خودخواه ترم!

نگارنده

عزیزم به ریال ایران ماهی بالای 6 میلیون تومان درآمد داری ... ماهی یک بار یبا تهران خرید و برگرد ..مطمئنباش باز هم به نفعته ...[تایید] این حس خوب رو با تمام وجود تجربه کن . از خودت بیشتر می نویسی چون عمیق تر شده ای .. حرف زدن از دیگران سحطی تره، بد نیست هاا، ولی الان به نظرم حرف حساب تره ...

queen afg

سلام! خود خواهیه! منم اینجوری شدم. قبلنا خیلی به همه بها میدادم ولی الان فقط خودم و دلم و احساسم برام مهمه از دیگران دور شدم جلوی خودتو بگیر وسعت نگیره! خوش حال میشم ب منم سر بزنی و اگه مایل بودی تبادل لینک داشته باشیم[تایید]

آفو

سلام دوست من ...